الشيخ البهائي العاملي
92
الكشكول
در جواني كن نثار دوست جان * رو عوان بين ذلك « 1 » را بخوان پير چون گشتى گرانجانى مكن * گوسفند پير قرباني مكن هركه در أول نسازد جاننثار * جان دهد آخر بدرد انتظار سلمان ساوجي از بسكه شكستم وببستم توبه * فرياد همىكند ز دستم توبه ديروز بتوبهاي شكستم ساغر * امروز بساغرى شكستم توبه شيخ نصير طوسي از هرچه نه از بهر تو كردم توبه * ور بىتو غمي خورم از آن غم توبه وان نيز كه بعد از اين براي تو كنم * گر بهتر از آن توان از آنهم توبه حسن دهلوي دارم دلكي غمين بيامرز ومپرس * صد واقعه در كمين بيامرز ومپرس شرمنده شوم اگر بپرسى عملم * اي أكرم اكرمين بيامرز ومپرس شيخ أبو سعيد أبو الخير در راه يگانگي نه كفر است ونه دين * يك كأم ز خود برون نه وراه ببين اى جان جهان تو راه اسلام گزين * با مار سيه نشين وبا خود منشين
--> ( 1 ) اشاره به داستان قوم موسى « ع » است كه در سورهء بقره از آية 66 تا 71 مذكور واجمال آن اين است : پيرمردى أموال فراوانى داشت ووارث أو منحصر بيك پسر بود پسران برادر اين مرد آن پسر را كشتند براي اينكه خود ارث برند در محضر حضرت موسى « ع » آمده خون پسر عموي خود را خواستند حضرت فرمود كه خداوند ميفرمايد گاوى را كشته وعضوي از آن را به كشته زده زنده ميشود وقاتل خود را نشان ميدهد از روي شگفت بموسى گفتند آيا استهزاء مىكنى ؟ فرمود پناه ميبرم بخدا گفتند كه بخوان پروردگارت را كه چه گاوى باشد ؟ گفت موسى كه خدا ميفرمايد آن گاوى است نه پير از كارافتاده نه جوان كار نديده . . . تا آخر .